محمد مهريار

528

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

كه در آوه ، زاوه ، لاوه و پاوه بسيارى ديگر داشته‌ايم . يعنى منسوب به آب . تنبيه : در واژهء درچه گفتيم كه يك درچه غير از درچه كلماران داريم به اسم درچه عابد و اينك تذكر اين نكته را لازم مىدانيم كه اين عابد نيز اگر به صورت عربى نوشته شود به‌كلى خالى از معنا است . نام محل را كه كسى عبادت‌كننده نمىگذارد و اين پيداست كه عابد در اينجا صورت معرب « آبد » است يعنى مردمى كه ذهنشان متوجه واژه‌هاى عربى بوده است « آبهء » فارسى را عابد عربى گفته‌اند و خوانده‌اند و نوشته‌اند . عادگان - آدگان عاريض ? riz عاريض ( آريز ) نام ديهى است در دهستان حومهء بافق اين ديه ، ديه بزرگى نيست و در سال 1314 فقط 16 نفر جمعيت داشته است . و اصلا تمام دهستان بافق با تقريبا شصت پارچه آبادى تنها 3586 نفر جمعيت داشته است ( البته در همان سال ) و ناگفته پيداست كه يك چنين جمعيتى با چنين تعداد بسيار زيستگاه نامتناسب است ، ولى حقيقت آن است كه اين دهستان قنات آب است و آب قناتها كم و جمعيت هم كم . گذشته از قلت نزولات آسمانى بايد دانست كه اين ناحيه به‌ويژه ناحيت كم‌آبى است . ديه‌ها كم‌آب و كم‌جمعيت مىباشد ولى به حكم وجود نامهاى كهن مثل ندكوه كوشك و همين عاريض ، فهوائيه و غيره . . . همه جليل و فاخر ، به ناچار بايد پذيرفت كه اين ناحيه از زيستگاههاى كهن تمدن و سكونت آريايىها بوده است و اينك حكم آبادى و عمران ناحيه در آينده بستگى به نزولات آسمانى دارد تا چه پيش آيد اگر همين روش كم‌آبى ادامه پيدا كند اين ديه‌ها به ناچار محكوم به نابودى خواهد بود . در اينجا سخن ما همه راجع به نام اين محل است كه اينك به آن مىپردازيم . واژه‌شناسى : آشكار است كه عاريض يك واژهء تازى است و با اين املاء و اين تلفظ نمىتواند نام يك محل و زيستگاه كهن آريايى باشد و به ناچار اين واژه بر اثر نفوذ فرهنگ عربى به اين صورت در آمده است . نامواژهء عاريض در فرهنگ آباديها و مكانهاى مذهبى كشور هم نيامده است ولى به جاى آن نام آريچ در دهستان بافق آمده است و معلوم مىشود كه اصلا واژه در صورت اصالت خود